ابو القاسم راز شيرازى

154

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

مذكوره در « ابواب سالفه » « 4 » . و نيّت در عرف متشرّعين ، قصد كردن بر فعل است و بعضى از ايشان مىگويند : « اخطار ببال » « 5 » است . و چون حضرت امام عليه السّلام در اين رساله ، حقايق شريعت و روح عبادات را بيان مىفرمايد فرمود كه صاحب نيّت ، صاحب قلب سليم است ؛ زيرا كه سلامتى قلب از امراض سابقهء مذكوره ، مورث است خلوص نيّت را از براى توجّه بحقّ تعالى . و چون مطلوب و ملايمات « بطون قلبيّه » « 6 » ، انوار معارف و رياح محبّت الهيّه و قرب به حقّ جلّ و علاست و مادام كه مريض و سقيم است به امراض مزمنهء نفسانى ، و اختلال مزاج دارد ، ميل به مشتهيات و مرغوبات و ملايمات عالم خود كه معرفت و محبّت و قرب به حقّ تعالى است نمىكند ؛ چنان‌كه مريض جسمانى مادام كه « اخلاط فاسدهء رديّه » « 7 » در طبيعت دارد مزاجش مختلّ است و ميل به مشتهيات طبيعيّهء ملايمه با طبيعت خود نمىنمايد ، بلكه حلويّات در مذاقش مرّ و تلخ است ، همچنين كلمات معجز بيّنات انبياء و رسل و اهل عصمت عليهم السّلام كه مشتمل است بر

--> ( 4 ) - باب‌هاى گذشتهء كتاب ( 5 ) - از خاطر گذراندن ( 6 ) - عوالم تودرتوى دل كه از آن به اطوار قلبيّه نيز تعبير كرده‌اند چنانچه مكرّرا اين مطلب عنوان شده است . ( 7 ) - اخلاط جمع « خلط » است و خلط در طبّ قديم به يكى از چهار مايع اصلى بدن ( بلغم ، خون ، صفرا ، سودا ) گفته مىشده است . اينك براى توضيح بيشتر از « لغتنامهء دهخدا » بنقل از « ذخيرهء خوارزمشاهى » كه يكى از كتب طبّى قديم است نقش « خلط » در صلاح و فساد بدن بيان مىگردد : « رطوبتى است اندر تن مردم روان و جايگاه طبيعى ، مر آن را رگهاست و اندامها كه ميان تهى باشد چون معده و جگر و سپرز و زهره . و اين « خلط » از غذا خيزد و بعضى خلطها نيك‌اند و بعضى بد ؛ آنچه نيك باشد آنست كه اندر تن مردم ، اندر فزايد و به بدل آن تريها كه خرج مىشود بايستد ، و آنكه بد باشد آنست كه به اين كار نشايد و آن « خلط » باشد كه تن از او پاك بايد كرد به داروها . و خلطها چهار گونه است : خون است و بلغم و صفراء و سوداء » : و حضرت شارح از مقايسهء اخلاط فاسده در بدن براساس طبّ قديم خواسته‌اند چگونگى فساد عوامل فساد را در نهاد آدمى روشن‌تر ساخته باشند .